توضیح ضروری
وبلاگ من در بلاگفا به لطف و زحمت برادران و خواهران ارزشی ، تبدیل به خانه عفاف شده است. بدین وسیله اعلام می کنم که وبلاگ ایران بان در بلاگفا هک شده و هیچ ارتباطی با من ندارد. تنها وبلاگ من، همین وبلاگ است و از دوستانی که به وبلاگ من لینک داده بودند تقاضا دارم لینک وبلاگم در وبلاگ ها و سایت هایشان را به آدرس این وبلاگ تغییر دهند. با سپاس
فرشته قاضی
علی پیر حسین لو (الپر) و همسرش را آزاد کنید!

یک نسخه قانون اساسی برای آقای خامنه ای بفرستید
در حالیکه ، حقوقدانان طراز اول کشور، اعترافات اخذ شده در زندان را که در شرایط ایزوله کامل اخذ می شود فاقد سندیت قانونی میدانند، آیت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، بدون اشاره به اینکه اعترافات در چه شرایطی اخذ می شود، اعتراف افراد در دادگاه ها علیه خود و “در مقابل دوربین ها و بینندگان میلیونی” را “شرعا، عرفا و عقلا، حجت، مسموع و نافذ” دانست.
هر چند که رهبر جمهوری اسلامی ،اعتراف افراد در دادگاه علیه فردی دیگررا مسموع ندانسته و گفته است که حجت شرعی ندارد و خیلی ها این اظهار نظر او را نوعی عقب نشینی توصیف کرده اند اما باید توجه داشت که آقای خامنه ای برای اولین بار و به صورت رسمی ، اعترافاتی را که در شرایطی خاص، زیر شکنجه و در ایزوله کامل از افراد علیه خودشان اخذ می شود را معتبر دانسته است. اعترافاتی که تاکنون ، تقریبا همه زندانیان بعد از آزادی اعلام کرده اند که زیر شکنجه مجبور به آن شده اند و اخبار منتشره از وضعیت زندان ها و بازداشتگاههای ایران موید این است که اعترافات افراد چه در مورد خودشان و چه در مورد دیگران، در شرایطی خاص گرفته می شود.
کاش اطرافیان آیت الله خامنه ای ، قبل از سخنان امروز او، یک نسخه از قانون اساسی جمهوری اسلامی را برای مطالعه به او میدادند. براساس اصل38 قانون اساسي هرگونه شكنجه و فشار رواني براي گرفتن اقرار غيرقانوني است و اعترافاتي كه در چنين شرايطي گرفته مي شود به هيچ وجه قابل استناد در هيچ دادگاه قانوني نيست. از سوی دیگر در شرايطي كه نه وكيلي حضور دارد و نه فرد بازداشت شده ارتباطي با بيرون دارد اين نوع اعترافات ضبط می شوند، چگونه مي توان گفت اين اعترافات وجهه قانوني دارند؟
تاکنون که رهبر در این مورد موضع علنی و رسمی نگرفته بود، بدون توجه به قانون اساسی و قوانین موضوعه کشور، از هر شیوه غیراخلاقی و غیرقانونی برای گرفتن اعتراف از زندانی علیه خود استفاده میکردند اکنون که او چراغ سبز نشان داد، چه ها که نخواهند کرد.
برای حنیف مزروعی که عشق را انتخاب کرد
یادم هست حنیف را نتوانسته بودند پیدا کنند و پدرش، علی مزروعی که نماینده مجلس بود پسرش را تحویل داد تا هم به قانون احترام گذاشته باشد و هم بگوید که پسرش آقازاده ای نیست که متفاوت از دیگر فرزندان وطنش باشد. آقا زاده ای متفاوت از سایر آقازاده ها که همچون سایر فرزندان آزادیخواه کشورش، زندان رفت، شکنجه شد و اکنون آواره غریبی است در سرزمین خود، اما از پای ننشسته و می نویسد و اطلاع رسانی می کند و افشا می کند کودتا چیان را برای ثبت در تاریخ سرزمین اش.
اما او اکنون بی تاب شنیدن صدای تپش قلب جنینی است که در بطن همسرش زندگی را آغاز کرده، او تشنه شنیدن صدای همسر نازنینی است که زندگی اش با حنیف با زندان او آغاز شده و با در به دری و آوارگی اش همراه و من خوب می فهمم فرنوش اکنون چقدر نیازمند حضور حنیف است و همراهی او .
حق داری حنیف جان، هیچ معلوم نیست این روزهای در به دری کی به اتمام می رسد اما در مصاحبه ای گفته بودی که بین عشق و آزادی، تو عشق را ترجیح میدهی. یادت هست حنیف؟ آن موقع همه می گفتند حنیف در تدارک ازدواج است و تازه عاشق شده وگرنه آزادی را بر عشق ترجیح میداد و این روزها اما تو افسوس میخوری که کاش خود را معرفی کرده بودی و در بند بودی اما اینگونه دربه در و دور از عشق و کودک در راهت نبودی. تو عشق را انتخاب کردی و همین عشق، تو را این روزها در به در کرده است. عشق به سرزمین ات، عشق به هم وطنانت و عشق به آزادی.
خود را ملامت می کنی که اگر خود را معرفی میکردی شاید این روزها آزاد می شدی و در کنار عزیرانت. اما فراموش می کنی نقش بزرگی را که این روزها بر عهده گرفتی و آبرویی را که یک تنه از کودتا چیان بردی. میدانم که 80 روز است صدای فرنوش را نشنیده ای. میدانم که 90 روز است پدر، مادر و سایر عزیزانت را ندیده ای و میدانم که دلت گرفته است از این غربت در کشورت، اما این را نیز میدانم نقشی که تو این روزها رقم زدی با تمام این سختی ها و تلخی ها، نقشی جاودانه ای است در تاریخ ایران زمین.
میدانی حنیف، وقتی شادی صدر فهمید که دخترکی در راه دارد گریه کرد و همه مبهوت این گریه که از شادی است یا غم. اما او از غم به دنیا آوردن دخترکی بی گناه در سرزمینی که سهم زن از زندگی هیچ بود، گریه میکرد. اما همین کودک نیامده او را مصمم ساخت تا برای بهبود وضعیت زنان و دخترکان کشورش مصمم شود و اکنون یکی از با افتخارترین فعالان حقوق زنان کشورش است. او زندگی خود را گذاشت تا زندگی دخترکش و دخترکان من و ما را بهبود بخشد و تو حنیف جان، دخترکت در راه است و تو تمام تلاش خود را می کنی تا زندگی کودکت و کودکان من و ما رنگی دیگر به خود گیرد؛ تا فرشته در راهت در سرزمینی چشم بگشاید و بزرگ شود که نخبگانش را به بند نکشند و سهم او از آزادی همانی باشد که لایقش است نه همانی که حکومت جبر برایش جیره می بندد.
به کودکت فکر کن و به کودک من و کودکان ما که تو هزینه آینده ای آزاد توام با عشق برای آنان را می پردازی و بدان که این فرشته نیامده، عاشق پدری خواهد بود که در به در و آواره، تاریخ سرزمینش را برای او رقم میزد. سرت را بالا بگیر برادر نازنینم که اگر عشق را ترجیح نمیدادی ممکن بود چون سایر آقازاده ها، اکنون بر مقام و منصبی نشسته باشی. تو متفاوت بودی و به خاطر همین تفاوت، در کشور خود آواره ای و چه حرمتی دارد این آوارگی تو و بی تابی های عاشقانه ات.
می گذرد این ایام و کودکان ما در سرزمینی با عشق، توام با آزادی که ارمغان رنج های این روزهای تو و سایر برادران و خواهران هم وطنم است، نفس خواهند کشید.
Mir-Hossein Mousavi Calls for Public Readiness
After security forces raided the offices of the committee to investigate detainee conditions, confiscated documents, arrested Morteza Elviri and Alireza Hosseini Beheshti, and sealed shut the offices of Mehdi Karoubi, E’temad Melli (National Trust) Party and the Association for Defense of Prisoners Rights, Mir-Hossein Mousavi released a statement warning of more “horrendous” days and called on the public to remain calm as forces of the coup try “to provoke them.”
Events of the past two days, which were ordered by Tehran’s new prosecutor general, who has replaced the infamous Mortazavi, left the Iranian political and media society in shock. While political figures and media outlets were expected to heavily react to the arrest of Ayatollah Beheshti’s son and Morteza Elviri, and office closures, a strange silence has taken over Iran’s political landscape.
Even Majlis lawmakers did not react to yesterday’s events. Some lawmakers hanged up their telephones after a Rooz reporter asked about the past two day’s arrests and office closures, while other lawmakers claimed that they have been barred from commenting on recent events. One lawmaker told Rooz, “I have no desire to become Beheshti and Elviri’s neighbor.”
*Mousavi’s Statement*
In this midst, Mir-Hossein Mousavi was the only personality to respond to the arrests.
Mousavi issued a statement in which he said, “They now are in prison while those behind the latest catastrophe are free and officials claim that they will probe the crimes committed. How are you going to do this, by destroying documents of crimes and capturing those who are pursuing the rights of victims?”
The statement added, “People of Iran! It is clear that your attempts to return calm to society are not going to be met with a wise response. Detaining people like Dr. Beheshti is a sign of more horrendous events. But injustice is condemned to go and only that which benefits the people will remain… Keep your calm and stay alert. The new events that are transpiring, like the blind actions of previous days, will not leave anything but disaster for your opponents. Do not allow them to provoke you and damage your homes and country while they are destroying themselves.”
*Kayhan Calls for Mousavi’s Prosecution*
While media outlets supportive of the coup government have not reacted to the recent days’ arrests and office closures, the hard-line Kayhan daily, while ignoring the recent events as well, called for the judiciary to firmly and resolutely confront Mousavi, quoting “political activists.”
Hossein Shariatmadari, Ayatollah Khamenei’s representative at the newspaper, wrote quoting these political activists, “The judiciary’s tolerance of Mousavi has emboldened him. The judiciary must be told that justice demands that the main cause, not just the effects, of recent events must be prosecuted.”
با شاهدان زنده چه می کنید!؟
میخواهند اسناد جنایاتشان را نابود کنند و گمان می کنند با پلمپ دفتر کروبی و توقیف مدارک کمیته پی گیری بازداشت شدگان و آسیب دیدگان می توانند افشاگریها را خنثی کنند. خیال می کنند با بازداشت الویری و بهشتی می توانند آثار جنایات خود را پاک کنند اما با خانواده هایی که پیکر شکنجه شده جوانان برومند و پاکدامن شان را روی دستشان گذاشته اند چه خواهند کرد؟ با دخترکان و پسرکانی که به روح و تن پاک و بی آلایششان در بازداشتگاهها تجاوز کردند چه خواهند کرد؟
نابود کنید آن برگه ها و اسناد را که ما شاهدان زنده ایم و نیازی به چند برگ کاغذ نیست. ببرید کیس های کامپیوتر را که اینقدر حجم جنایات شما وسیع است که با بردن کیس کامپیوتر و برگه های کاغذ و زونکن ، از بین نمی رود.
ندا را که در مقابل دیدگان جهانیان کشتید و سعیده و ترانه که را سوزاندید خواهران ما بودند و ما به حرمت مظلومیت و بی پناهی آنها ایستاده ایم. سهراب و اشکان و امیر و محسن را که زیر شکنجه، جسم و روح جوان و پاکشان را خرد کردید و شکستید برادران ما بودند و ما به حرمت پاکی و بی آلایشی خواهران و برادرانمان، سرفراز در مقابل شما ایستاده ایم تا رایمان را، پرچم مان را، کشورمان را، و حرمت خواهران و برادران شهیدمان را از شما پس بگیریم.
صدای به لرزه درآمدن کاخ های سلطنت تان را ما شنیده ایم و شما نیز دیر یا زود صدای مردم ایران را خواهید شنید. ببرید اسناد را و نابود کنید که به زودی در دادگاهی که برای رسیدگی به جنایات تان بر پا می شود، شاهدان زنده ما سخن خواهند گفت و رسوایتان خواهند کرد.
پی نوشت: برده اند اسناد و مدارک را که شاهدان زنده را شناسایی و مجبور به سکوت کنند اما دور نیست شهادت این شاهدان زنده در محضر دادگاه . می توان برای مدتی کوتاه پنهان کرد با تهدید و زور سر نیزه اما نمی توان برای مدتی طولانی ملتی را مجبور به سکوت کرد.
خانواده های زندانیان امنیت ندارند
بازداشت دخترک 18 ساله جواد امام که به شکل وحشیانه ای صورت گرفته نشان از عدم امنیت خانواده های بازداشت شدگان سیاسی و مطبوعاتی در ایران دارد. خانواده هایی که سرگردان کسب خبری کوچک از عزیزان دربندشان هستند و آنها را در دادگاههای نمایشی از تلویزیون جمهوری اسلامی می بینند.
پیش از این پسر جوان سعید حجاریان بازداشت شده بود و همسر این چهره اصلاح طلب ساعت ها تحت بازجویی قرار گرفته بود و پیش تر چند لباس شخصی قصد ورود به منزل شخصی احمد زیدآبادی را داشتند که پس از درگیر شدن با نگهبان منزل فرار کرده بودند. آنها در شرایطی قصد ورود به منزل زیدآبادی را داشتند که همسر و سه فرزندش ، تنها بوده اند.
این قضایا سوای اینکه ثابت می کند علیرغم ادعاهای فرماندهان سپاه و مسولان قضایی، عوامل کودتا هیچ برگی برای رو کردن ندارند و قصد دارند با فشاری مضاعف بر زندانیان آنان را به سوی اعترافات دروغین پیش ببرند، اما از سوی دیگر به شدت نگران کننده است.
عوامل کودتا برای رسیدن به اهداف خود از هیچ چیزی فروگذار نیستند و هیچ حرمتی را نمی شناسند آنها در روز روشن چادر از سر دخترکی که گناهش آزادگی پدر است می کشند و شب تاریک او را در بیابانهای اطراف مرقد آیت الله خمینی رها می کنند .
این خانواده ها که دل کودکانشان مدام می لرزد از ترس ندیدن پدر یا مادر در بندشان و اشک مادرها را مرهمی نیست جز امید آزادی عزیزانشان ، به حمایت همه ایرانیان نیاز دارند . خانواده های زندانیان را تنها نگذاریم که اگر دست و پایمان کوتاه است از چهار دیواری زندان، اما مسولیت هر آنچه بر سر این خانواده ها بیاید بر من و ماست.
خانواده های زندانیان سیاسی را امروز در یابیم که دل لرزان کوکانشان با کلامی کوتاه شاد می شود و مادرانشان اکنون نیاز به همدلی ما دارند.
برای عاطفه امام و معصومیت کودکانه اش
از تصور اینکه اکنون در سلول انفرادی کوچکت، معصومانه چمباتمه زده ای یا در اتاق بازجویی، نعره ها و توهین ها و فحاشی های بازجو، تمام تن و روحت را آزار میدهد بر خود می لرزم. چه زود بزرگ شدی که در 18 سالگی باید تاوان آزادگی پدر را پس بدهی و نامت را در تاریخ سرزمینت جاودانه سازی. رسالت سنگینی است بر شانه های جوان و کوچکت اما مگر نه این است که بچه های سرزمین من، هماره سالها جلوتر از سن واقعی شان بوده اند و بارهای بزرگتری را بر دوش کشیده اند
عاطفه جان دیشب با شنیدن صدای لرزان مادرت که سلامت و پاکدامنی تو را به جهانیان فریاد میزد دلم لرزید و شرمنده صدای لرزان مادرت و دوستان نگرانت شدم که ملتمسانه میخواستند کاری کنیم و می گفتند عاطفه را نجات دهید، این دختر طاقت ندارد و …و من در پاسخ فقط می گفتم جز نوشتن و فریاد زدن کاری از دست ما ساخته نیست.
اما دخترکم ، پیش از تو ، من و امثال من ، بارها به بند کشده شده و فقط و فقط به جرم نوشتن، متهم به روابط نامشروع با افراد سیاسی شدیم تا مدعیان اسلام ناب محمدی، به زعم خود برگ آسی رو کنند و حریف را زمین بزنند.
برخی از ما در زندان جمهوری اسلامی، خودکشی شدیم با قساوت و بی شرمی تمام به تن و روح پاک و بی آلایش ما تجاوز کردند و برای پاک کردن آثار جرم ، ما را بی صدا کشتند. پیش از تو از همه حربه ها استفاده کردند که صدایمان را خفه کنند عاطفه جان؛ اما ما نوشتیم و به جهانیان گفتیم که چه بر سرمان آوردند ما ساکت نماندیم و فریاد زدیم و رسوایشان کردیم تا روزی دیگر دخترکان چون برگ گلمان اگر گذارشان به آن ستمگاه افتاد بلایی که سر ما آورده اند، سر آنها نیاورند و با آنان نکنند، آنچه با ما کردند.
عزیزکم ما نوشتیم و در حالیکه حتی دوستانمان نیز میخواستند، ساکتمان کنند و می گفتند فقط مسائل سیاسی را عنوان کنید تا آبرویتان نرود! اما گفتیم و فریاد کشیدیم و رسالتمان را انجام دادیم.
روزنامه نگاران و نویسندگان سرزمینت بارها و بارها به بند کشیده شدند اما رسالت خود را فراموش نکردند نوشتند فریاد کشیدند زندان رفتند کشته شدند تا تو و هم سن سالهایت و کودکان آینده ات در سرزمین مادری در آرامش و امنیت بزرگ شوید و زندگی کنید.
اما حکومت جبر با کودتایی به بزرگی قامت جمهوری اسلامی، تو و خیلی از هم سن و سالهایت را به بند کشید. دوستان هم سن تو در زندان که اسمی از آنها نیست شکنجه شدند، به آنها تجاوز شد، کشته شدند و یا با تنی رنجور و روحی بیمار رهایشان کردند.
آنها نیز همچون تو، سالم و پاکدامن بودند ؛ چه آنها که با تن و روحی بیمار ، رهایشان کرده اند از بند و چه آنها که پیکر بی جانشان را روی دست مادران و پدران گذاشته اند. همه عزیزان ما سالم و پاکدامن بودند؛ چه آنها که دهانشان را خرد کردند و چه آنها که مقعدشان را پاره کردند و تو چه رسالت سنگینی داری دخترک که صدای نسل خویش باشی و صدای هم سن و سالان گمنامت را که در بازداشتگاهها برای همیشه ساکت شدند یا با روح و روانی بیمار رها شدند به گوش همگان برسانی
عاطفه جان می گویند در خیابان ، چادر از سرت کشیده و نعره زده اند که تو لیاقت چادر را نداری. می بینی چه طنز تلخی است؟ روزگاری به زور چادر سرمان می گذاشتند و چادر شده بود نماد پاکدامنی یک زن! حال چه شده که چادر از سر دخترکان چون برگ گل یاسمان می کشند و دخترکان معصوم و پاکدامن ما را لایق چادر نمی بینند. عاطفه جان تو نیازی به آن چادر شبرنگ نداری که پاکدامنی ات رامادرت به جهانیان فریاد زده است و پاکدامنی و معصومیت تو ربطی به بودن و نبودن چادر ندارد . مقاومت کن دخترک و طاقت بیار و بدان که همه دوستانت به تو افتخار می کنند و امید داشته باش که رفتاری که با تو کردند نشانگر وحشت و هراس حاکمان جور است از به لرزه درآمدن کاخ های سلطنتشان.
دیر یا زود صدای مردم را خواهند شنید و آن روز تو به پدر، پدر به تو و ما به هر دوی شما افتخار خواهیم کرد.
افشای شکنجه جرمی نابخشودنی است
*روند دستگاه قضایی دربرخورد با افرادیکه به گفته مهدی کروبی در زندان تحت شکنجه و تجاوز قرار گرفته اند، نشان از آن دارد که دستگاه قضا به جای پی گیری و احقاق حقوق این افراد به رویه مسکوت گذاردن قضیه و یا تکذیب موارد شکنجه و تجاوز در زندان را در پیش گرفته است . به گفته مهدی کروبی برخورد صورت گرفته از سوی ضابطان قوه قضائیه با یکی از افرادیکه مورد تجاوز قرار گرفته تهدید آمیز بوده و بیشتر به بازجویی شباهت داشته و تا آنجا پیش رفته اند که با مراجعه به محل سکونت این فرد و طرح سوالاتی هدفدار از همسایگان، آسایش خانواده او را بر هم زده اند به طوریکه این فرد اکنون ناپدید شده است. این قضیه در دستگاه قضایی جمهوری اسلامی تازگی ندارد و تاکنون هیچ یک از افرادیکه در 30 سال جمهوری اسلامی مورد شکنجه و آزار جنسی قرار گرفته اند نتوانسته اند به دلیل برخورد مسولان این موراد را اثبات کنند و خود متهم به نشر اکاذیب شده و پرونده دیگری برای آنها به عنوان متهم باز شده است. از این جهت است که بسیاری از افرادیکه در زندان ها مورد تعدی و آزار قرار می گیرند از پی گیری موضوع خودداری کرده و قضیه را مسکوت بگذارند. نوشتار زیر یکی از مواردی است که یک روزنامه نگار بعد از آزادی اقدام به پی گیری شکنجه و آزار جنسی خود در زندان کرده اما با شکایت بازجو و نهاد های مسول متهم به نشراکاذیب شده و پرونده دیگری برای او باز شده است. پیش از این دکتر محمد سیف زاده، وکیل فرشته قاضی در مصاحبه ای درباره تخلفات قاضی مرتضوی درباره این موضع نیز صحبت کرده بود. *
از در شعبه اول بازپرسی که وارد می شوم بازپرس حسینی داد میزند حالا دیگه با ماهواره مصاحبه می کنی؟ حیرت زده می مانم نگاهی به دختری که دوربین به دست در کنار مردی ایستاده می کنم و می گویم منظورتان از مصاحبه با ماهوراه چیست؟ بازپرس می گوید همان ها که مصاحبه کردی و نشر اکاذیب کردی ما آمارت رو داریم.
می گویم من از روز آزادی ام تا دو روز پیش ، یعنی دو هفته تمام بیمارستان بوده ام و اکنون هم که احضاریه فرستادید و در خدمت شما هستم.
چند برگه پرینت شده مقابلم میگذارد. مصاحبه ها و نوشته های عیسی سحرخیز، محمد علی ابطحی و ماشالله شمس الواعظین به اتفاق مصاحبه های همسرم درباره پرونده من است.
می گوید بنویس که سحرخیز و ابطحی و شمس الواعظین تو را فریب داده اند و به اتفاق همسرت تبانی کرده اند.
ادبیات آشنایی دارد بازپرس و من که تازه از زندان آزاد شده ام گویا دیگر با این ادبیات کاملا آشنا هستم می گویم هیچ تبانی ای در کار نبوده و من از بازجو و قاضی پرونده ام به دلیل فحاشی ، آزار جنسی، ضرب و شتم و شکستگی بینی شکایت دارم.
تهدید میکند که اگر از سحرخیز و ابطحی و شمس الواعظین و همسرم شکایت نکنم به اتهام نشر اکاذیب و تبانی با آنها، حکم ده سال زندان را خود برایم خواهد داد.
دخترک که دوربین به دست ایستاده از بازپرس می پرسد دوربین را روشن کنم؟ تازه می فهمم برای چه آنجا است. بلند می شوم و می گویم تا این خانم با دوربین اش از اتاق بیرون نرود من حرفی نخواهم زد. می گوید اتفاقا حضور این خانم لازم است وتو باید در مقابل دوربین بگویی که شکنجه نشده ای و رفتار بازجو خیلی خوب بوده و … وکیلم را داخل راه نداده اند و او به اتفاق عبدالفتاح سلطانی که برای پی گیری حنیف مزروعی آمده بیرون در نسشسته اند. حنیف همزمان با من احضار شده بود. در اعتراض اتاق را ترک می کنم و به دکتر سیف زاده موضوع را می گویم. داخل میرود تا اعتراض کند اما بازپرس می گوید قاضی مرتضوی منتظر شماست و پیش او بروید و ما را در معیت ماموری به دفتر مرتضوی می فرستد.
مرتضوی نیز همان حرفها و تهدیدها را تکرار میکند. یک روز پیش نیز به دفتر او احضار شده بودم و تهدید کرده بود که “نه تجاوز شوخی است و نه تصادف” و… باز تهدید می کند به اینکه اگر نتوانم ثابت کنم در زندان خواهم پوسید و … وقتی اصرار مرا به شکایت نه از کسانی که او میخواست بلکه از بازجو و قاضی پرونده می بیند در حضور وکیلم به دکتر شیخ آزادی که مدیرکل پزشکی قانونی استان تهران بود زنگ میزند و می گوید خانم فرشته قاضی را می فرستم می گوید بینی اش شکسته اما بنویس که در جراحی زیبایی شکسته و فقط خودت گزارش را بنویس.
من مبهوت از این همه وقاحت مانده ام چه بگویم. اما دکتر سیف زاده به شدت اعتراض می کند و می گوید ما به این شیوه پزشکی قانونی نمی رویم. مدارک پزشکی خانم قاضی را دارم و خود به پزشکی قانونی مراجعه خواهیم کرد
اما مرتضوی ، رئیس دفترش را به داخل اتاق میخواند و می گوید این خانم را با چند مامور و بدون وکیلش بفرست پزشکی قانونی غرب در اشرفی اصفهانی و اگر حاضر به رفتن نشد همین الان بازداشت است.
اعتراض های وکیلم به جایی نمی رسد و مرا سوار ماشین کرده و به دفتر دکتر شیخ آزادی می برند. حتی یک معاینه ظاهری هم انجام نمی دهد و فقط می گوید بهتر است از شکایت ام صرف نظر کنم. می فهمم که بعد از خارج شدن ما از دفتر مرتضوی ، او باز با دکتر شیخ آزادی صحبت کرده است. از من مدارک پزشکی ام را میخواهد اما از دادن آنها امتناع می کنم ومی گویم چند عکس رادیولوژی از بینی ام دارم و گواهی چند پزشک را.
شماره تلفن و اسامی پزشکانم را میخواهد. شماره و اسامی هر دو پزشکم را میدهم و یکی را نگه میدارم ببینم چه کار خواهند کرد.
روز بعد قاضی مرتضوی در مصاحبه ای با ایسنا اعلام می کند که ” این شکستگی که در عکس مشخص است مربوط به جراحی زیبایی است” جوابیه ای نوشته و اعلام میکنم که هنوز اینها عکسی از بینی من نگرفته اند و منظور آقای مرتضوی کدام عکس است؟ و در عین حال تشکر میکنم که بر شکستگی بینی ام صحه گذاشته است.
در طی ده روز، 5 بار احضار می شوم و هر بار اصرار می کنند که از ابطحی و سحرخیز و شمس الواعظین شکایت کنم. حتی می گویند نیروی انتظامی از من و همسرم و این سه نفر شکایت کرده و اگر من از این سه نفر شکایت کنم پرونده اتهامی من و همسرم را خواهند بست. و بدتر از این احضار ها ، تلفن های مکرر بازجویم است که با همان ادبیات شنیع ، تهدیدم می کند سکوت کنم.
و من هر بار اصرار دارم که شکایت ام از بازجو و قاضی پرونده را پی گیری خواهم کرد.
پزشکانم را ابتدا دکتر شیخ آزادی و سپس قاضی مرتضوی احضار میکنند و از آنها میخواهند که اعلام کنند گواهی هایی که به من داده اند با خواست من برای گرفتن پول از بیمه بوده و بینی من نشکسته است و در غیر این صورت نظام پزشکی آنها را ابطال خواهند کرد.
سپس دکتر شیخ آزادی در نامه ای اعلام می کند که بینی من اصلا نشکسته بلکه علائم بالینی جراحی زیبایی بوده است.
در تمام این مدت بارها احضار می شوم و تحت فشار هستم تا به خواسته هایشان تن در دهم و در این میان مرتضوی که قبلا در مصاحبه ای بر شکستگی بینی ام صحه گذاشته بود بیانیه می دهد و اعلام می کند: خانم فرشته قاضي با تباني همسرش آقاي بيگلو و همكاري آقايان عيسي سحرخيز، ماشاءالله شمسالواعظين و محمدعلي ابطحي پس از آزادي از زندان اعلام مينمايد كه مامورين نيروي انتظامي در زمان بازجويي با ايراد ضربه بيني ايشان را شكستهاند.اين مطلب را خانم فرشته قاضي به صورت كتبي به خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) اعلام كه منتشر گرديد. آقاي عيسي سحرخيز در مصاحبه با راديو آلمان به شرح و بسط آن پرداخته است. آقاي ماشاءالله شمسالواعظين در مصاحبه با راديو بيبيسي ضمن اعلام اين مطلب به شكنجههاي سفيد و قرمز توسط نيروي انتظامي اشاره و صريحا به شكسته شدن بيني خانم فرشته قاضي توسط بازجوي نيروي انتظامي در اثر شكنجه بيان مطلب مينمايد. آقاي محمدعلي ابطحي نيز در سايت شخصي خود با آب و تاب اين موضوع را بيان داشته و به حزن و اندوه هيات محترم منتخب رياست جمهوري جهت بررسي اين مطلب پس از استماع اظهارات نامبرده اشاره مينمايد.
نيروي انتظامي طي شكايتي مطالب فوق را كذب و افترا دانسته و با بررسي سوابق درماني خانم فرشته قاضي اعلام داشته است كه نامبرده چند ماه قبل از تعقيب و بازداشت، بيني خود را مورد عمل جراحي پلاستيك زيبايي قرار داده و علائم باليني آن را با كتمان حقيقت و پوشيدن حقيقت متوجه نيروي انتظامي نموده است. شاكي تقاضاي رسيدگي و تعقيب افرادي را نموده كه با بيان مطالب كذب و انتساب اموري غيرواقع قصد تشويش اذهان عمومي و ايجاد خوراك تبليغاتي كاذب براي رسانههاي بيگانه و معاند دارند و … و خانم فرشته قاضي با همكاري همسرش آقاي بيگلو به پزشك عمومي و متخصص جهت صحنهسازي مراجعه و به موجب تحقيقات و شرحي كه پزشكي قانوني در نظريه شماره ٨٨٨/م/١/١ آورده است خانم قاضي از پزشك مذكور به قصد استفاده از تسهيلات بيمه تقاضاي صدور گواهي شكستگي بيني مينمايد كه پزشك مذكور جريان امر را به پزشكي قانوني توضيح داده و حتي احتمال ايراد ضربهاي كه بيش از يك ماه از آن گذشته باشد را بعيد اعلام مينمايد كه با وصف فوق تباني و توطئه تبليغاتي جهت صحنهسازي و انتساب امري غيرواقعي به نيروي انتظامي مشخص ميگردد.
یکی از پزشکانم که حاضر به شهادت دروغ نشده نیز متهم به تبانی با ما می شود و به یکباره او که متخصص گوش و حلق و بینی است به عنوان پزشک عمومی اعلام می شود.
به اتفاق همسر و وکیل دیگرم به دادگاه مراجعه کرده و خواهان پی گیری شکایتم می شوم و اعتراض می کنم که شکستگی بینی یکی از موارد شکایت من است و باید به شکایت من درباره آزار جنسی و فحاشی و ضرب و شتم رسیدگی کنید. باز هم مارا پیش قاضی مرتضوی می فرستند. می گوید شکایت شما مختومه شده و شما متهم بازداشت هستید.
اعتراضم فایده ای ندارد و متوجه می شوم که مرتضوی با صحنه سازی و تهدید پزشکانم که با همکاری دکتر شیخ آزادی صورت گرفت قصد دارد کل شکایت مرا در بینی ام خلاصه کند و تمام تلاش او در این است که قضیه فحاشی و آزار جنسی به هیچ عنوان مطرح نشود. همان جا حکم بازداشت من و همسرم را صادر میکند. وکیلم اعتراض میکند و این بار باز در حضور وکیلم دست خطی از من می گیرد مبنی بر اینکه سه روز فرصت میخواهم جبران نمایم. امضا می کنم و به او میدهم توضیح میدهد که چگونه باید جبران کنم باید مصاحبه کرده و بگویم که تمام این مسائل دروغ بوده و تبانی کرده بودیم و از کسانی که در تمام این مدت صادقانه از من حمایت و کمک میکدرند شکایت کنم. با مشورت وکیلم نامه ای که خواسته را می نویسم تا بیرون بیایم و پی گیری کنم.
با این شرط ها حکم بازداشت را متوقف می کند. از دفتر مرتضوی که بیرون می آیم به دفتر دکتر ضیایی فر، دبیر کمیسیون حقوق بشر اسلامی میروم به نقل از موسوی اردبیلی می گوید که همه مدارک را به او بدهم تا بتواند شخصا به دست شاهرودی برساند.
دکتر ضیایی فر کمک بزرگی می کند یکی از گزارشگران کمیسیون را به صورت نا شناس و همراه همسرم به عنوان کسی که بینی اش مشکل دارد می فرستد سراغ پزشکان من و او در حالیکه ضبط صوتی در جیب داشته اظهارات پزشکان مرا ضبط میکند. هر دو پزشک من در حضور گزارشگر کمیسیون حقوق بشر اسلامی از همسرم عذرخواهی می کنند و قضیه احضار به دفتر شیخ آزادی و مرتضوی و تهدید هارا می گویند.
دکتر ضیایی فر اظهارات پزشکانم را به همراه مدارک پزشکی من و نام و شماره پزشک سومم را که از پزشکان سرشناس تهران است و به من قول داده رسالت پزشکی اش را زیر پا نخواهد گذاشت، از طریق موسوی اردبیلی به دست هاشمی شاهرودی می رساند و من و وکیلم در نامه ای به شاهرودی خواستار تشکیل کمیته ای مستقل می شویم تا به موارد شکایت رسیدگی کنند و من از قاضی مرتضوی شکایت می کنم و خواهان رسیدگی به شکایت اصلی ام که درباره آزار جنسی و فحاشی است می شوم.
اما پس از اینکه مدارک به دست شاهرودی می رسد تنها کمکی که به من می کند این است که در دیداری که با او داشته ام می گوید اگر باز قاضی مرتضوی احضارت کرد نرو من صحبت می کنم تا این قضیه را حل کنم و از من میخواهد شکایت ام از بازجو و قاضی پرونده و قاضی مرتضوی را پی گیری نکنم و مسکوت بگذارم.
شکایت من مسکوت می ماند و اکنون بعد از گذشت مدتها هنوز هر از چند گاهی دکتر سیف زاده ، وکیل من پی گیر این شکایت می شود. با اینکه هنوز پی گیری های این وکیل محترم که هرگز نتوانسته ام پاسخگوی کمک ها و پی گیری هایش باشم به نتیجه ای نمی رسد. قضیه تبانی و پرونده ای که قاضی مرتضوی ساخته نیز مسکوت می ماند و اصلا دیگر حرفی از بینی من و سکایت من یا پرونده کذایی که دادستان تهران ساخته زده نمی شود اما پرونده دیگری برایم می سازد و احضار ها و تهدید ها از نو آغاز می شود و به روزنامه ها نامه میدهد و مرا از حقوق اجتماعی ام محروم می کند و من تازه متوجه می شوم که در سیستم قضایی ایران آزار جنسی من و امثال من جرم نیست بلکه افشا و پی گیری آن جرمی نابخشودنی است و…
ما رانده شدگان
هزاره روزنامه الکترونیکی روز حس غریبی است که تا کنون به لطف قاضی مرتضوی و دستگاه امنیتی ایران، من و خیل عظیمی از روزنامه نگاران دیار من تجربه نکرده بودیم. در 12 سال تجربه کاری ام، روزنامه هایی که در آنها قلم زده و خون دل خورده ایم هرگز به هزاره نرسید و اگر شانس یار بود، چند ماهه و حتی در مواردی دو سه روزه توقیف شدند و در برخی موارد نیز در حالیکه با شوق و شور در تدارک انتشار بودیم، سقط جنین شدند.
عادت کردیم به خانه به دوشی و فشار توقیف و بیکاری و احضار و بازداشت که گویا برای ما به امری طبیعی بدل شده بود و نباید دل می بستیم به روزنامه ای که هر لحظه خطر توقیف آن را تهدید میکرد. اما اکنون در دیار غربت، ما رانده شدگان وطن، هزاره روزنامه ای را به جشن نشسته ایم که اگر دست قاضی مرتضوی می رسید آن نیز به صد نمی رسید چه برسد به هزار.
بعد از آنکه روزنامه های ایران با نشان دادن نامه مرتضوی که مرا از حق طبیعی خودم به عنوان یک روزنامه نگار محروم میکرد، عذرم را خواستند رفتم که به خیال خودم و برای همیشه دور کار خبری در حوزه ایران را خط بکشم و با کارآموزی در روزنامه ای حرفه ای بدل به یک خبرنگار حرفه ای شوم هرچند که تمام روح و روانم در ایران جا ماند و کم که می آوردم در وبلاگم می نوشتم. دو سال ننوشتن و دور ماندن از حوزه کاری خبری بیمارم کرد اما کودتای 22 خرداد تلنگری بود به من و امثال من که رسالتی عظیم داریم و دینی به مردمی که در خیابان ها در مقابل کودتا با شجاعت و سرفراز ایستاده اند. با زندانی شدن همکاران و اساتید روزنامه نگارم من نیز همچون دیگر همکارانم بر ان شدم قلم زمین مانده آنها را در دست بگیرم، هر چند لایق آن قلم نباشم، اما آن قلم نباید زمین می ماند و شدم خبرنگار روزنامه ای الکترونیکی که احمد زیدآبادی و عیسی سحرخیز از نویسندگان اصلی ان بودند و چه افتخاری بالاتر از اینکه در روزنامه ای کار کنم که روزنامه نگارانش تاریخ مستند کودتا را در پشت دیوارهای زندان اوین نظاره گرند و خواهند نوشت مستند و افشاگرانه.
روزآنلاین، تاریخ مستند کودتا را از فراسوی مرزها به تصویر می کشد و روزنامه نگاران دربندش از درون حصارها خواهند نوشت و برای من تجربه گرانبهایی است که باز بیاموزم و بنویسم و بدانم که روزنامه نگار به مردمش زنده است وزمین گذاشتن قلم، خیانتی است نابخشودگی. به امید روزی که به همراه بزرگان دربندمان، روزی در ایران روزنامه ای منتشر کنیم لایق مردم نجیب مملکتمان وهزاره و هزاره هایش را به جشن بنشینیم.
